تبلیغات
روزگـار مـا - روایت فاجعه‌ای تأسف‌بار: " اینجا ایرانه ! "

حکایت دغدغه‌های یک مدیر












Admin Logo
themebox Logo
نگارنده : مجید خادم
تاریخ : 6 مرداد 91-09:15 ب.ظ

روایت فاجعه‌ای تأسف‌بار: " اینجا ایرانه ! "

چند روز قبل ، همکاریم با شرکتی که اخیراً باهاش همکاری می کردمو ، خاتمه دادم !...

صد البته مسالمت آمیز !...

مِثِ دفعات قبل ... بعد از کلنجار رفتنِ ذهنی زیاد با خودمو سَبُکو سنگین کردنِ موضوع ، بخودم گفتم :
"
فلانی ! توی ایستگاه نادرستی توقّف کردی ! داری وقتتو تلف میکنی ! روحیاتو طرز فکرایِ این جماعت - حدّاقل حالا که نقابو از چهره برداشتن!!! - از چشم انداز شغلیت خیلی دوره ! بدتر اونکه نگرشِ محدود و کوتَه بینانه و بسته ، توی این مجموعه هم !... از رأس هرم نشأت میگیره و ... ! "
... بالاخره تصمیممو گرفتم !

نگفته نمونه !... زمان این کلنجار رفتنه تا گرفتنِ تصمیم ... بر خلاف اون چیزی که احتمالاً تصور کردین ، بسیار کوتاهِئُو ممکنه به زحمت به چند ساعت برسه ...
آخه این فقره اَم ... مِثِ خیلی موارد دیگه ...
مِثِ : تجربه کاری !...
مِثِ : زندگی !...
مِثِ : یه سفر !...
مِثِ : ...
عُمقش ... یعنی کیفیتش ، برام خیلی مهمتر از کَمیّتشه !

از این گذشته ... یکی از هُنرایی که منِ مدیریت خونده‌ی درگیر کار اجرایی ، لزوماً باید داشته باشم ، تصمیم گیریِ
سریع ، ولی معقولانه توی شرایط پیچیدئُو دشواره ...

بگذریم !...
راستی !...
ممکنه شوکه یا متعجب شده باشین که چِقَد خونسرد و معمولی ، این موضوعو بیان کردم !

برای اینکه حباب علامت سؤالِ روی سرتونو بِتِرکونم! سر بستِئُو مختصر باید بگم :
من سَبکُو سیاقِ خاص خودمو توی همکاری با مجموعه های مختلفِ دولتیو خصوصی داشتمو و ... دارم !... صد البته ... الان از وِرژِنای پیشرفته تری استفاده میکنم !!!

می گفتم !...
اساساً فراریَم از اصطلاح نادرستِ " همرنگِ - هر - جماعت - ی - شدن! "
البته ضمنِ پذیرشِ ریسکِ " رسواییِ " احتمالی !!!
... و گریزون از اینکه خودمو توی جریان آبِ - بی هدفو روزمره ای - بندازم که هر جا که پیش اومدو خواست ، منو ببَره !
رودخونه ای که توی بیشتر مواقع ، حتّی تکلیف رودخونه بودنش ، با خودش روشن نیست ... چه برسه ... !

نهایتاً ترجیح میدم بمعنای واقعی کلمه ، جریان سازُو بنیانگذارُو مؤثر باشم ، تا جریان پذیرُو منفعلُو ...!
... صد البته ترکشایِ بیشمارِ ناشی از مرامُو مسلکم رو اَم میپذیرم !

گیج شدین ؟!... ببخشید ! باز من پیچیدِئُو به زبون خودم صحبت کردم !

مفهوم توضیح بالا ، به فارسی این میشه که : معمولاً بَدوِ همکاریم با هر مجموعه ای ... توی جلسه مصاحبه حضوری ... صادقانِئُو صریح - و بعضاً - مبسوط! همه شرایط مورد نظرمو کُمَکایی که حقیقتاً میتونم به اون شرکت بکنَمُو ، توضیح میدم ... و صد البته ... توضیحات طرف مقابلم رو هم میشنوم ...
بشدّت معتقدم باینکه : جنگ اوّل ، بِه از صلح آخر !

(پیشاپیش عذر خواهی میکنم از تلخیِ ادامه کلامم ...)

عرض می کردم !
تجربه چند همکاری اخیرم ... بخصوص الان که کَم کَمَک دستم توی ایجاد ساختار سازمانیو تشکیلات سیستماتیک توی واحدِ تحت تَصَدّیم - بقول معروف - مَلَس شده ، وجود یه سِیرِ تکراریو نسبتاً ثابُتو در زمینه برخوردِ شرکتای - متأسفانه ، خصوصیِ ! - ایرانی با موضوع ساختارُو سیستم ، بهم اثبات کرده :
- توی جلسه مصاحبه ... با آغوش باز میپذیرن !... بسیار استقبال میکنن !... بعضاً شگفت زده میشن !... در حالی که همون زمانَم ، تَهِ دلشون اعتقادِ محکمی به عملیاتی بودنِ این موضوع ندارن !!!...
هر چی میگی : " آقای عزیز ! دوست گرامی ! ایجاد  ساختار ، کار زمانبَریه ها ...! تصور نکنی از فردا ... یا هفته آینده ... یا حتّی ماهِ آینده ... خلاصه ... یهویی شیر چاه نفتو اینجا باز میکننو ...! " ...
هر چی از این توضیحا میدی ... باز میبینی بچه! دلش ساختار میخواد !!!
کودکی که تا همین چند لحظه پیش از این ، نمیدونسته " سـیـــسـتـــم " و " سـاخــتـار " با " سین " نوشته میشه یا " صاد " !!!... یا شایدم " ث " ...!!!
... حالا چنان شیفته و ارادتمند این موضوع شده که انگار گُمشده ای رو بعد از سالها یافته یا مدّت طولانی ایست که با این مقوله دَمخُوره !...
... باز میگی : " دوست عزیز ! سیستمُو ساختار جلوی نوسانای شدیدُو میگیره ... در همه زمینه ها ... دَرزائُو حُفره های امنیتی رو سد میکنه ... ضمناً ممکنه یه دوره ، اُفت درآمدی ایجاد کنه ... ولی وقتی این ماشینو روشن کردیو موتورش گرم شد ، کَم کَمَک از نظر درآمدیَم به یه ثباتو پایاییِ آرامش بخشی میرسونَت ... و ...
با همه این توضیحا ، بازم فک میکنه واقعاً سَرِ شیلنگ ساختار ، به چاه نفت وصله !

- از اونجا که اساس تفکرشون - نه همه ؛ غالباً - روزمرِئُو بازاریست ، بعضاً از نوع ظاهراً! ... پُلیش خوردِئُو امروزی !!! - بعد از چند روز ! ... فقط چند روز ! - یا اگه خیلی سعه صدر به خرج بدن ! حدّاکثر در پایان هفته اوّل - با لحنی شبیهِ یه کوچولوی بهونه گیر ، پیگیر این میشن که : چرا پول نیومد ؟! نکنه ...!!!
لوبِّ کلامشون اینه که : این ساختار ، کِی به اون درآمد زاییه میرسه ؟!... به اون پوله ؟!...
آخه درآمد ، برای جماعتِ رَنگُو لعاب خورده پُر ادّعایی که جلوتر از نوک بینیشونو نمیبینن ، همه چیزه ! هدف نهاییه !
ولی اگه ازشون بپرسی ، خُب ! بفرض که امروز ، چند میلیارد ... چند هزار میلیارد ... یا اصلاً چند تا تک تومنی ، توی حساب شرکت اومد ، برنامه ای داری که به نحو احسن از این منبع استفاده کنی ؟!... متأسفانه ... حقیقتاً نمیدونن !!! یا به توجیهای دمِ دستی ای مِثِ : توسعه شرکتو آینده مجموعئُو ... رو میارَن !
توسعه شرکت ؟! ساختن آینده ؟! ...
با کدوم برنامه عملیاتی ؟!!!...
به کدوم روش ؟!!!...
با چه مکانیزمی ؟!!!...

- ظرف چند ماهِ پیشِ رو ... این فشارا ... با شُل کُن - سفت کُنای بسیار !... رنگ به رنگ شدنای بی حدّ و حصر و لحظه ای و ... کماکان ادامه داره !... اینکه کِی و به چه صورتیَم خودشو نشون بده ، خیلی ... خیلی بستگی به این داره که دوست مزبور ، شب قبل ، چطور خوابیده باشه !!!... اینکه احتمالاً بالِشتکِ زیر سَرش راحت بوده ، یا خیر ؟!!! یا ... !!!

- نهایتَنَم ... بعد از چند ماه نقش بازی کردن برای تو !... بقول بازاریا : " سیاهکاری " !... مقابلِ تو یه جور بودنو پُشتِ سر ...!
خلاصه ... بعد از مدّتها اَدای افراد قانونمندو با پرَنسیپُو صاحب فکرِ باز و بروزُو درآوردن !...
یه روز نقابو از چهره برمیدارَنو کلُی مطالبو برداشتای ربطو بی ربطی که غالباً ساخته همون ذهنِ کوته بینُو بیماره ، تحویلت میدن !...
" از کوزه همان بُرون تراوَد که در اوست ! "

... و بعد تواَم برای n اُمین مرتبه متوجه میشی که چرا بعضی از مدیرای بخش دولتیو خصوصی ، علیرغم توانُو تمایلشون ، سراغ انجام کار اساسیو ساختاری نمیرَنُو صرفاً به یه سری ظاهر سازیا بسنده میکنن !
آخه بخش بزرگی از هموطنای من ... فقط نتیجه میخوان !... طاقتو حوصله اَم ندارن ... !
زود باش ! یالّا !... خلاصه میخوان سَرسَریو کم ، بذر بپاشَنُو ... و زودُ خوبَم برداشت کُنَن !... به کمتر از سرخوشه اَم رضایت نمیدن !...
ماشالاه به این همه خوش سلیقگی !!!...



بدونِ شرح !

بدونِ شرح !



وقتیَم توی پاسخ به بهونه گیریای ناشی از کم اطّلاعی جماعت مزبور ، فقط بخشی از انواع اشتباهای عمدیو سهویِ کودکانئُو شرم آوری رو که اَزَشون توی اون مدت دیدیُو ، بهشون یادآوری میکنی ، ورای استفاده از ابزارای نخ نمائُو دم دستیِ جماعت بازاری ...
... مغالطه ، انکار ، دروغ ، تخریب شخصیتی ، اَنگ و برچسب زدن و ... رو عرض میکنم !
ورای اینا ... دفاعیات! ... معمولاً باین جمله ها ختم میشه :
" اینجا ایرانه !!! "
" سخت نگیر !!! "
" خودتو عذاب نده !!! اذیّت نکن !!! "
" انجام بده ... بِرِه بابا!!! "
" آسمون همه جا یه رنگه !!! "

...
و صدها و صدها دکلمه کلیشه ایُو مشتمئز کننده ای که توی این سالا شنیدم !...
...
.
.
.
... اونوقت خیلی سریع دوزاریت میفته که اینجام - مِثِ بعضی از مجموعه های قبلی - جای موندن نیست !... بیشتر از این نباید توقف کرد که درنگِ بیشتر ... ولو باندازه لحظه ای !!!... موجب پشیمانیست !
... یادت میاد اَزَت خواسته بودن بیایو راه صحیحو مطمئنو نشونشون بدی ‍! ولی حالا این جماعتِ ... در عینِ وقاحتو با بادی در غَبغَب ، میخوان تو رو به صراط ناصواب خودشون گمراه کنن !!!
راست گفتن : " اصلِ بد نیکو نگردد ...! "

بله !...
درسته دوست عزیز !...
صحیحه رفیق بازاریِ من !...
حق با توئه همکارِ پیشِ پا بینِ من !...

اینجا ایرانه !!!
... و تردیدم ندارم که با وجود اَمثالِ منو شماها !!! ...
حالا حالاها !!! ...
" ایران خواهد موند " !!!


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

در سایر رسانه‌های مجازی همراه من باشید :


Majid Khadem LinkedIn

mkhadem6347 Instagram

mkhadem6347 Facebook





نوع مطلب : اجتماعی 



نمایش نظرات 1 تا 30

ایران اسکین

ایران اسکین

Online User